شهر اینترنتی

 

ياد بگيريم پول و ثروت را دوست داشته باشيم ، شما لياقت بهترين ها را داريد!!!

احساس ما در باره پول چگونه است؟ اگر نگاهی به جهان بیندازیم می بینیم که بیشتر افراد درباره پول احساس خوبی ندارند. چرا که بخش اعظم پول در جهان در اختیار درصد اندکی از افراد است. تفاوت میان افراد ثروتمند و افراد غیرثروتمند این است که ثروتمندان نسبت به پول از خود احساس عشق و علاقه بروز  می دهند که مردم عادی این گونه نیستند، فقط همین

پول تنها واژه ای است که بیشترین کاربرد را در زندگی روزانه ما دارد، ولی توجه کمتری به آن می شود. وقتی با مردم صحبت می کنم و یا به صحبت کردن آنها گوش می کنم، اصلا با نحوه صحبت کردن آنها موافق نیستم. وقتی می گویند من هیچوقت پولدار نمی شوم، این پیش بینی است که به واقعیت تبدیل می شود. از طرفی پول جزو اصطلاحاتی است که مردم کمتر در مورد آن صحبت می کنند. چرا که فکر می کنند این ارزش است که نشان دهند، پول برای آنها ارزشی ندارد.


آیا عشق به پول ریشه تمام پلیدی هاست یا نادانی نسبت به آن؟ اول باید لیاقت و شایستگی حفظ، نگهداری و احترام گذاشتن به پول را در خود ایجاد نماییم. اگر به پول بی احترامی کنیم و آن را دوست نداشته باشیم، پول را از خود دور می سازیم و پول را از دست مي دهيم.

چه فقیر باشیم و چه ثروتمند پول چیز خوبی است. پول در خود انرژی دارد و جایی می رود که محبوب و مورد احترام باشد، جذب افرادی می شود که با آن درست برخورد می کنند. پول تمایل دارد به سوی کسانی سرازیر شود که بتوانند از آن به بهترین شکل برای تولید کالاها و خدمات ارزشمند استفاده کنند و بتوانند آن را سرمایه گذاری کنند تا کار و فرصت های بیشتری ایجاد شود که به سود دیگران باشد. هر چه احساس مثبت تری نسبت به پول داشته باشیم، فرصت های بیشتری برای بیشتر پول درآوردن به خودمان جذب خواهیم کرد. قانون جذب در مورد پول نیز صادق است، تفکر آگاهانه در مورد ثروت، پول را جذب می کند. دقیقا مانند آهنربایی که براده های آهن را به خودش جذب می کند.

شم اقتصادي انديشه هاي ثروت افرين
اگر کسی پول را حقیر بشمارد و آن را به نحوی نا مناسب نگه دارد و برای خرید غیر ضروری و کالای بی کیفیت و درنتیجه برای پرکردن شکم خالی سطل زباله خرج کند و نسبت به پول افکار و باورهای منفی داشته باشد، با این کار بی لیاقتی خود را در حفظ پول ثابت نموده است و هرگز نمی تواند آن را به سوی خود جذب کند. اصلا چرا باید پول سراغ کسی برود که قصد نابودی اش را دارد. کدام پدیده عالم را سراغ داریم که چنین باشدکه پول دومی اش باشد؟ امام کاظم(ع) می فرمایند: هرکس ولخرجی و اسراف کند، نعمت از دستش می رود.

پول در برابر گرایش هایی که نسبت به آن داریم واکنش نشان می دهد. زیرا قانون ذهن چنین است که هر چه را مورد قدردانی قرار بدهیم به سوی خود جذب می کنیم و هر آنچه را مورد قدردانی قرار ندهیم دفع می کنیم. همه احساسات بد و ناخوشایند درباره ی پول در واقع پول را از ما دور می کند وگردش پول در زندگی مان کاهش می یابد. اگر سعی کنیم زندگی مرفهی داشته باشیم، در حالی که روابط خوبی با پول نداریم، درست شبیه به آن است که در زمان رانندگی یک پایمان روی پدال گاز است و در همان حال با پای دیگر پدال ترمز را فشار می دهیم.   

پس اگر به طرزی دلپذیر درباره پول بیندیشیم، آن را چندین برابر می کنیم. حال آنکه اگر به هر شکل، پول خودمان یا دیگری را مورد انتقاد و ملامت قرار دهیم و یا در باره ی پول احساساتی همچون حسرت، نا امیدی، نگرانی یا ترس را در وجودمان بپرورانیم، نمی توانیم پول بیشتر را جذب کنیم و آن را متلاشی و دفع می کنیم.

بر مبنای قانون جذب، دوگونه ی مشابه همواره یکدیگر را جذب می کنند. به این ترتیب، اگر نا امید هستیم که پول کافی نداریم پس هر چه بیشتر موقعیت های نا امید کننده را در این باره جذب خواهیم کرد. اگر درباره ی پول احساس نگرانی داریم، پس هر چه بیشتر موقعیت هایی نگران کننده را در باره ی پول جذب خواهیم کرد. اگر در باره ی وضعیت مالی مان احساس ترس را در وجودمان می پرورانیم، پس موقعیت هایی را بیشتر جذب خواهیم کرد که همواره سبب می شوند ترس و هراسی را درباره ی وضعیت مالی احساس کنیم. اگر ما اعتقاد داشته باشیم که باید به شدت کار کنیم تا پول به دست آوریم، دنبال کارهایی می گردیم که نیاز به تلاش فراوان دارد. اگر اعتقاد داریم که همه درصدد چاپیدن ما هستند، به طور ناخودآگاه به مردمی برخورد می کنیم که همین کا را با ما می کنند. ضمیر ناخودآگاه غیر منطقی است، هیچ وقت متوقف نمی شود و همواره به آن چیزی که می خواهید و به طور دقیق همان کاری را انجام می دهد که برای آن برنامه ریزی شده است.      

اگر ما همه پول های جهان را به تساوی میان همه انسان ها تقسیم کنیم، باز هم این پول ها ظرف مدت زمانی کوتاه به دست تعداد اندکی از افراد می رسد چرا که قانون جذب همیشه از عشق و علاقه تبعیت می کند و معمولا اندک شمار هستند کسانی که قانون جذب را به سود خود فعال می کنند. این عده معدود همواره با اتکا به قانون جذب قادرند منبع پول را به سوی خود روانه سازند.


دلیل این که اکثر مردم نسبت به پول احساس بدی دارند این است که اصولا نسبت به پول افکار و باورها و عقاید منفی دارند. مواردی از افکار و باورهای منفی در مورد پول که افراد از کودکی شنیده و آموخته اند که از پول بدشان بیاید به قرار زیر است.

گروه اول: پول بد است.   

     - از پول خوشم نمی یاد یا  من به پول علاقه ای ندارم.

     - این کار را به خاطر پول انجام نمی دهم.

     - آنچه مهم است پول نیست یا پول مسئله مهمی نیست.

     -  پول خوشبختی نمی آورد. آنقدر پول داشته باشم که محتاج دیگران نباشم.

     - اینکه فقط پول است، او که همه زندگی اش شده پول، فقط حرص می زنه     

     - پول چرک کف دست است، پول بد است.

     - پول به چشم من پشیزی نمی ارزد.

     - عشق به پول ریشه همه شرارت هاست.

گروه دوم: آدم ثروتمند بد است

     - ثروتمند بودن به معنی گرفتار بودن است.

     - هر چه ثروت آدم بیشتر باشد، دل کندنش از دنیا سخت تر و ترسش از مرگ بیشتر

     -  ترجیح می دهم شاد باشم تا ثروتمند

     - برای ثروتمند شدن بایدکلاهبردار باشی

     - آنکه اندوخته شد سیم و زرش یا خودش دزد بود یا پدرش

     - من فقیرم اما پاک و درستکارم

     - من از پولدارها بیزارم ، حریص و طماع و بی دین اند و به هیچ کس رحم نمی کنند.

گروه سوم: پول درآوردن سخت است

     - آدم در صورتی پولدار می شود که تقلا بکند.

     - پول که توی خیابان نریخته است

     - پول آسان از دست می رود و سخت به دست می آید

     - درخت پول كه نكاشته ام، پول بدهد.

     - یک ریال یک ریال پول جمع می شود

     - قطره قطره جمع گردد، وانگهي دريا شود

     - پول و ثروت به راحتي كه جمع نمي شود بايد زحمت كشيد.

     - برای روز مبادا پولی کنار بگذار، هر لحظه ممکن است کسادی پیش آید

     - هر لحظه احتمال دارد بي پول شوم پس انعام يا بخششي نكنم

گروه چهارم: استحقاق پول درآوردن را ندارم، ذهنی که برای تخریب صاحب خود برنامه ریزی شده است.

     - پدر و مادرم فقیر بودند و من هم فقیر خواهم ماند

     - ما که دستمان به پول نمی رسد

     - من هیچوقت پولدار نمی شوم  

     - من همیشه در قرض و بدهی اسیرم  

     - من شایسته پول در آوردن نیستم

     - هیچوقت نمی توانم آنقدر پول در بیاورم

     - من یک بازنده هستم

با پول مي‌توان كارهايي كرد كه خوشايند نباشد، با پول مي‌توان:

     - فخرفروشي كرد.

     - مسابقه چشم و همچشمي راه انداخت و چشم ديگران را از حدقه درآورد.

     - فقرا و  ندارها را زير پا له كرد.

     - اسراف كرد، مي‌شود آنقدر داشت و خريد و خورد كه ديگر هيچ چيزي به چشمت نيايد.

وقتی زندگینامه و تجربه های صاحبان اندیشه توانگر را می خوانیم، می بینیم که آنها نسبت به پول گرایشی دوستانه دارند. حال آنکه گرایش عمومی نسبت به پول طوری است که انگار پول ایرادی دارد و توانگر بودن کار درستی نیست. اگر با دقت به صحبت اطرافیانمان گوش کنیم، می بینیم که گرایش بیشتر مردم این گونه است. ازیک طرف می گویند پول برایشان اهمیتی ندارد و از طرف دیگر می گویند برای پول درآوردن باید از صبح تا شام تلاش کنند و زحمت بکشند. آیا واقعا می دانند که چه می کنند و می فهمند که چه می گویند؟ آنها در نمی یابند که این عدم هماهنگی در اندیشه شان، تلاش هایشان را خنثی و بی ثمر می کند. چنین گرایش ناهماهنگی درباره پول آنها را وا می دارد که برای هدف های متضاد بکوشند. در نتیجه ثمره اش نیز نا هماهنگ و متضاد خواهد شد.  

برای جذب کردن هر چیزی باید با آن در هماهنگی کامل قرار گرفت.  انسان زندگیش را بر اساس افکارش تنظیم می کند و این افکار در زندگیش واقعیت پیدا می کند.  اگر مايل هستيم ثروتمند، موفق و توانگر باشيم، بايستي به پول احترام بگذاریم و با پول مانند دوست خود رفتار کنیم و با پول دوستی و آشتي كرده باشيم. نه مانند دستمال مچاله شده و قاب دستمال کهنه یی که در جیب خود فرو کرده ایم. تا زماني كه با پول و ثروت آشتي نكرده ايم و برايش خوش نيت نيستيم، پول و ثروت با ما آشتي نخواهد كرد. پول را دوست داشته باشیم. احترام به پول را با نگهداری مناسب آن نگه داریم و برای پول حسن نیت داشته باشیم. افكار، باورها و کلام منفي در مورد پول را كنار بگذاريم و از ذهن خود دور سازيم.

به عنوان یک تمرین و سرگرمی، وضعیت نگهداری پول در افراد مختلف را با وضعیت ظاهری و شرایط اقتصادی آنها مقایسه کنید.

درنظر داشته باشیم، شاید افراد بتوانند پول را از روش های نا مشروع بدست بیاورند، این روش ها اشتباه است و هیچ ربطی به خود پول ندارد. پول پرستي و رجحان جهان مادي بر آخرت و  تنها به پول انديشيدن و گردآوري پول و ثروت از هر راه مشروع و غير مشروع، همه بد است. ولي اگر با پول و ثروت در راه خدا جهاد شود و به بندگان خدا كمك كرد و از پول و ثروت و توانگري در جهت رسيدن به زندگي شكوهمند معنوي و خيرخواهانه استفاده نمود، بسيار ارزشمند است. و اين همان است كه انسان بايد برای رسيدن به آن بكوشد و آن را حق معنوي خود بداند. باورهای مثبت در مورد پول را در خود تقویت کنیم. مواردی از افکار و باورهای مثبت در مورد پول به قرار زیراست.

پول امانت مقدس است  

پول مائده یی آسمانی و عطیه یی ملکوتی است زیرا تجلی برکت خداست.

پول یعنی قدرت  

پول یعنی ظهور معنویت و رهایی از هرگونه نیاز و تنگنا

پول می تواند برای سیرکردن شکم گرسنگان و مداوای بیماران و زیبا تر کردن زندگی مورد استفاده قرار گیرد.

آرزوها با پول از دنیای خیال بیرون می آیند و به ثمر می نشیند.

پول خوشبختی نمی آورد، ولی بی پولی بدبختی می آورد.   

پول جزو  واژه هایی است که خنده را بر هر لبی می نشاند.

با پول می توان پست و صندلی و احترام خرید

با پول می توان دور دنیا را گشت و رفت در دل قاره ها

با پول می توان در بهترین دانشگاه ها ادامه تحصیل داد

با پول انسان ها از فقر و شکست و همه گناهان ناشی از تنگنا می رهند.

با پول می توانیم با رعایت ارزش های زندگی مان، زندگی کنیم

با پول در مقیاس بزرگتر می توانیم تاثیر مثبت بیشتری روی دنیا داشته باشیم   

و هزاران کار دیگر مثل این موارد که برای پول آنقدر پیش پا افتاده است که به چشم نمی آید. با پول يك چيز ديگر را هم مي‌توان به خانه آورد، شادي. كسي كه پول دارد و دستش به دهانش مي‌رسد، دست‌كم  دغدغه نان و آب و لباس و سر پناه ندارد يا لااقل حسرت خيلي چيزها به دلش نمي‌ماند. كسي كه دستش به دهانش مي‌رسد، خود را تكيه داده به ديواري محكم مي‌بيند و از استواري‌اش، پشتش گرم مي‌شود. اکثر مردم بخش اعظم ساعات بیداری و درنتیجه زندگیشان را صرف کارکردن برای پول می کنند. پول می تواند تمام نیازهای جسمی، ذهنی و معنوی انسان را تامین نماید. وقتي به پول اين طوري نگاه كني، داشتنش يعني نشاط و شادي، يعني گشاده‌ دستي، يعني آرامش، یعنی برخورداري از وفور نعمات الهي، یعنی رفاه و امنیت، یعنی علم و معنویت، یعنی توانگری و هر چیزی که به کار سالم و حیات طیبه بیاید، است.

چون اندیشه هایمان جهانمان را می سازد، اندیشه هایمان در باره پول باید سرشار از حق شناسی باشد تا پول نیز قدرمان را بداند و به سویمان کشیده شود. پول گرایش توانگرانه را می ستاید و شکوهمندانه به آن پاسخ می گوید. به اين ترتيب اگر تاكنون پول و ثروت را بد مي دانستيم از اين لحظه به بعد، براي پولدار  بودن عذر و بهانه اي نياوريم، پول و ثروت را آرزوي الهي بدانيم و باور داشته باشيم مي توانيم پولدار و ثروتمند و موفق باشيم و سهم خويش را از سفره رحمت الهي به گونه اي الهي برداشت كنيم. از امروز  می بینیم که خود به خود وضعیت مالی مان متحول می شود. هر چه نسبت به پول احساس بهتری پیدا کنیم قدرت مغناطیس خود را نسبت به پول تقویت کرده و آن را به سوی خود جذب می کنیم.  

همان طور که نباید با نظر تحقیر به پول نگاه کنیم، نباید از آن بت بسازیم ،پول سرشار از آرزوی زندگی و تحرک و گسترش و فعالیت است. پول دوست ندارد که کسی به آن چنگ بیندازد و به آن بچسبد و احتکارش کند یا جلوی گردش آن را بگیرد. به راستی که گردش فعال پول توانگری می آورد. و کسادی ها و رکودهای اقتصادی ناشی از احتکار لئیمانه و نکبت آور پول است. همان گونه که اقتصاد ملی بر گردش فعالانه پول متکی است، توانگری فردی ما نیز برگردش فعالانه پول اتکا دارد.

اجازه بدهید در ارتباط با این موضوع، داستان جالب گردش نقدینگی و یکصد هزار تومان را برایتان مطرح کنم. درست هنگامي که همه در يک بدهکاري بسر مي برند و هر کدام بر منباي اعتبارشان زندگي را گذران مي کردند. ناگهان، يک مرد ثروتمندي وارد شهر مي شود. او وارد تنها هتلي که در اين شهر است مي شود،  یکصد هزار تومان را روي پيشخوان هتل مي گذارد، و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود. صاحب هتل پول را بر مي دارد و در اين فاصله مي رود و بدهي خودش را به قصاب مي پردازد. قصاب پول را برمي دارد و با عجله به مزرعه پرورش دام مي رود و بدهي خود را به دامدار مي پردازد. دامدار، پول را با شتاب براي پرداخت بدهي اش به تامين کننده خوراک دام مي دهد. تامين کننده خوراک دام براي پرداخت بدهي خود پول را با شتاب به تعمیرکار خودرو که به او بدهکار بود مي دهد. تعمیرکار خودرو با شتاب پول را به هتل مي آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه دوست خودش را يکشب به هتل آورد بود، اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد. حالا هتل دار پول را روي پيشخوان گذاشته است.

در اين هنگام مرد ثروتمند پس از بازديد اتاق هاي هتل بر مي گردد و یکصد هزار تومان خود را برمي دارد و مي گويداز اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک مي کند.در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است. ولي به هر حال همه شهروندان در اين هنگام بدهي به هم ندارند همه بدهي هايشان را پرداخته اند و با يک انتظار خوشبينانه اي به آينده نگاه مي کنند.

 

یک گروه «استارتاپ» را با «استارتاپ ویکند» اشتباه می‌گیرند، و گروهی هم هستند که استارتاپ‌ها را یک جور مد روز می‌پندارند و به ارزش‌هایی که شروع کردن یک استارتاپ می‌تواند برایشان داشته باشد باور ندارند.


حمیدرضا احمدی: یکی از بزرگترین اشتباهات کانون کارآفرینی ایران و بقیه فعالان حوزه استارتاپ‌ها، این بوده‌ است که کمتر در مورد معنی یک کسب و کار استارتاپی بحث و گفتگو کردیم و بسیار زیاد به معرفی استارتاپ ویکند، رویدادها و دورهمی‌های مختلف توجه کردیم. نتیجه‌اش هم این شده‌ است که یک گروه «استارتاپ» را با «استارتاپ ویکند» اشتباه می‌گیرند، و گروهی هم هستند که استارتاپ‌ها را یک جور مد روز می‌پندارند و به ارزش‌هایی که شروع کردن یک استارتاپ می‌تواند برایشان داشته باشد باور ندارند.

استارتاپ
این بحث را باید خیلی وقت پیش شروع می‌کردیم ولی به قولی جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعت است. در ادامه ۳ تعریف از یک استارتاپ آمده است که از منابع مختلف و تجربه شخصی به دست آمده اند. البته خیلی از جوانب کارآفرینی شهودی است و از طریق تعاریف و روش‌های بی‌شمار دیگری نیز می‌توان یک استارتاپ را تشریح کرد.

تعریف خیلی ساده یک استارتاپ: استارتاپ یک کسب و کاری است که قسمتی از آن مبتنی بر فناوری است. هر کسب و کار که بر پایه فناوری است، لزوما استارتاپ نیست، ولی همه استارتاپ‌ها به طرزی از وب، موبایل، اینترنت و تکنولوژی های جدید استفاده می‌کنند تا رشد بالایی داشته باشند و به تعداد کاربران بالایی برسند.



اگر هیچ علاقه‌ای به استارتاپ‌ها ندارید و تا صد سال دیگر هم نمی‌خواهید یک استارتاپ راه اندازی کنید، همین توضیح برای شما کافی است. توضیحات بهتر و دقیقتری هم هست که در ادامه خواهد آمد ولی همین توضیح کار شما را راه می‌اندازد. همانطور هم که می‌بینید، استارتاپ‌ها چیز عجیب غریبی نیستند که بعد از مدتی از «مد» بیافتند.

تنها وقتی حباب استارتاپ‌ها خواهد ترکید که چه در ایران، چه در سیلیکون ولی، مشتری‌ها از استفاده از تکنولوژی خسته بشوند. مثلا اگر یکی از مشتریان ثابت آمازون با خودش فکر کند که، نه خرید از طریق سایت آمازون همچین هم خوب نیست و ترجیح بدهد سوار ماشین شده، در ترافیک بشیند و به یک فروشگاه فیزیکی رفته و لپ تاپ جدیدش را حضوری با پول نقد بخرد. در آن حالت، احتمال سقوط استارتاپ‌ها بسیار بالا خواهد بود. در غیر این صورت به از مد افتادن این کلمه امیدوار نباشید.

 توضیح قدری پیچیده تر یک استارتاپ: در کنار رشد سریع و نسبتا ارزان، امکانی که نرم افزار و فناوری به این کسب و کارها می دهد Scalabity است، که مقیاس پذیری یا گسترش پذیری ترجمه شده است. مقیاس پذیری یکی از مهمترین شرط‌های یک استارتاپ است که توضیح آن کمی سخت و به شرح زیر است:

نا متناسب بودن رشد بالای یک کسب و کار، نسبت به هزینه‌های آن، مقیاس پذیری نام دارد.

آنچه گفته شده به چه معنی است؟ یعنی اگر به فرض درآمد کسب و کار شما نسبت به سال گذشته ۱۰ برابر شده باشد ولی هزینه هایتان ثابت مانده باشد، احتمالا به مقیاس پذیری رسیده اید.یا برعکس، اگر به فرض با ۲ برابر شدن درآمد کسب و کار شما، هزینه‌هایتان نیز ۲ برابر شود، این کسب و کار مقیاس پذیر نیست (حداقل در آن مقطع). توجه داشته باشید مقیاس پذیر بودن یا نبود ربطی به موفقیت کسب و کار شما ندارد و در حالت دوم سود شما نیز قاعدتا ۲ برابر شده و کسب و کارتان رو به رشد و پیشرفت است. ولی مقیاس پذیر نیست.

استارتاپ

استارتاپ

کسب و کارهایی که مقیاس پذیر نیستند، معمولا خیلی زود به سقف میخورد. رستوران سر کوچه شما فقط ظرفیت پذیرایی از ۱۰۰ نفر را دارد. اگر آن رستوران بخواهد درآمد روزانه خود را ۲ برابر کند، باید یک شعبه دیگر با آشپز، میز و صندلی و گارسون جدید بزند که هزینه هایش نیز ۲ برابر میشود. ولی استارتاپی مانند اینستاگرام را در نظر بگیرید که از صفر تا ۳۰ میلیون کاربر را در ۲۴ ماه طی کرد، ارزش یک میلیادر دلاری را از فیسبوک گرفت، ولی کلا ۱۳ تا کارمند بیشتر نداشت. هزینه های اینستاگرام نسبت به رشد و تعداد کاربرانش بسیار ناچیز بود. یا استارتاپ واتس اپ، که ۴۵۰ میلیون کاربر جذب کرده بود، به قیمت ۱۳ میلیادر دلار فروخته شد و ۵۰ تا کارمند بیشتر نداشت. این شرکت‌ها مقیاس پذیر‌ اند، و دقیقا ارزش بالای آنها هم بخاطر مقیاس پذیری آنها است.

استارتاپ

نرم افزار، وب، موبایل، تکنولوژی‌های جدید خیلی می‌توانند به مقیاس پذیری کسب و کار شما کمک کنند. چون یک سایت می‌تواند در ماه اول  به ۱۰ نفر سرویس دهد، همان سایت با سرور های قوی‌تر (که قیمت ناچیزی دارند) می‌تواند ماه بعد همان سرویس را به ۱۰ میلیون نفر عرضه کند.

پس استارتاپ‌ها کسب و کارهایی هستند که رشد بالایی دارند و (معمولا از طریق نرم افزار و فناوری) میخواهند به مقیاس پذیری برسند.

توضیح پیچیده‌تر: حالا شاید با خودتان بگویید که چه خوب، اگر می‌شود سرویس با ارزشی ارائه کرد که با هزینه‌های ناچیز میلیون‌ها کاربر داشته باشد، چرا همه استارتاپ نمی زنند؟

چون در حال حاضر هیچ فرمول ثابتی برای راه اندازی و رشد یک سرویس استارتاپی وجود ندارد. هیچ کس نمی‌تواند به شما بگوید که اگر فلان کار را شروع کنید و کیفیت محصولتان خوب باشد، بی شک در ظرف ۳ یا ۴ سال می‌توانید مثل زاکربرگ دنیا را بگیرید و میلیادر شوید.

همه استارتاپ‌ها در حال جستجو برای پیدا کردن مدل تجاری ای هستند که ۱) مقیاس پذیر باشد و ۲) مشتریان زیادی جذب آن شود. ترکیب این ۲ مورد باعث می‌شود که خیلی از استارتاپ‌ها شکست بخورند. آمار جهانی می‌گوید که از هر ۱۰۰ استارتاپ ۹۰  تا از آنها شکست می‌خورند، و از ۱۰ تای باقی مانده فقط شاید یکی از آن‌ها به موفقیت استارتاپ‌های معروفی مثل آمازون و فیسبوک و گوگل برسند. اکثر استارتاپ ها هیچ وقت نمی‌توانند مشتریان زیادی را جذب کنند.


استارتاپ
احتمال بالای شکست باعث شده است که استارتاپ‌ها به روش‌های چابک و ناب، بیشتر و بیشتر رو بیاورند. بجای اینکه از روز اول شرکتی ثبت کنند و سر سهم شراکت با هم دعوا کنند، یک گروه موقت تشکیل میدهند که از طریق آزمون و خطا، راه‌های مختلفی را امتحان کند. بجای اینکه ۶ ماه درب اتاق خود را ببندند و کد بزنند، در ظرف ۶ روز یک محصول اولیه ای به تعدادی مشتری عرضه میکنند تا ارزش‌های محصول خود را با توجه به بازخورد مشتریان بسنجند. بجای اینکه طرح تجاری ۱۰۰ صفحه‌ای تالیف کنند و سعی کنند پنج سال آینده را پیش بینی کنند، در ۱۰ ساعت مدل تجاری خود را بر روی بوم کسب و کار پیاده می کنند و قدم به قدم با مصاحبه با مشتریان اولیه خود، به اعتبارسنجی فرضیات کسب و کارشان می پردازند. استارتاپ‌ها لازم است با برداشتن قدم‌های کوچک‌تر، حساب شده‌تر و با ریسک پایین‌تر جلو بروند.

پس تعریف آکادمیک یک استارتاپ می‌شود:

یک سازمان موقت که در جستجوی یک مدل تجاری مقیاس پذیر و پایدار است.

ولی خوب این تعریف هم کاملا تمام زوایا و شرایط یک استارتاپ را توضیح نمی‌دهد. استارتاپ‌ها مثل شطرنج می‌مانند، قواعد بازی را می‌توان در چند دقیقه یاد گرفت ولی حرفه‌ای شدن، پیش‌بینی نیازهای بازار آینده، و ضریب موفقیت بالا، سال‌ها تمرین لازم دارد.

دلیلی که شور و شوق زیادی در ایران پیرامون مباحث استارتاپی است، جمعیت بالا، تحصیل کرده و جوان، به علاوه نفوذ اینترنتی بالای این کشور نسبت به کشورهای منطقه است. همچنین به دلیل راه اندازی ۳G توسط اوپراتورهای نسل اول و دوم و رشد بسیار بالای استفاده از تلفن‌های هوشمند، فضای مانور و گسترش بالایی در اختیار کسب و کارهای حوزه تجارت الکترونیک و استارتاپ ها قرار گرفته است. امیدواریم موفقیت آنها باعث انگیزه بیشتر در نسل بعدی از کارآفرینانی شود که صرفا به کارمندی و یا داشتن یک کسب و کار کوچک قانع نیستند

منبع : وبنا

بسیاری از ما طبق رویاهایمان زندگی نمی کنیم، زیرا با ترس هایمان روزگار می گذرانیم... "لس بـراون"

هوشياري برتر لس برون

 کليپ تصويري هوشیاری برتر را به صورت آنلاين بببينيد و آينده خود را بسازيد.

ويدئو كليپ هوشياري برتر از لس براون

 

به نقل از سایت مانتا (بزرگترین محل تبادل اطلاعات کسب و کارهای کوچک) در حال حاضر فقط در کشور آمریکا 30,025,463 کسب و کار کوچک وجود دارد و در هر روز نیز به طور میانگین 30000 کسب وکار جدید به این تعداد اضافه می شود. یعنی به ازای هر 10 نفر یک کسب و کار. این تعداد قطعا در کشور ما بسیار کمتر می باشد ولی این عدد بیانگر ظرفیت بالای کسب و کارهای کوچک است و با توجه به اینکه کشور ما در حال خارج شدن از رکود اقتصادی می باشد فرصتی بینظیر برای تولد و شکوفایی تجارت های کوچک وجود دارد. کسانی که از این فرصت استفاده کنند می توانند از این خلاء بزرگ بهره برده و تحولی اساسی در زندگی مالی خود ایجاد کنند.


 راه اندازی یک کسب و کار

9 دلیل برای اینکه باید از همین امروز به فکر راه اندازی یک کسب و کار برای خودتان باشید


تفاوت آدمهای عادی با آدمهای موفق تنها در یک چیز است : تفاوت طرز فکر آنها و نحوه نگاه کردن آنها به مسایل مختلف. آدمهای عادی برای انجام ندادن یک کار دلیل پیدا می کنند و آدم های موفق برای انجام دادن آن. در ادامه 9 دلیل اساسی آورده شده است که هر کدام از آنها برای اینکه شما بر اساس آن تصمیم بگیرید که از امروز به جای کارمند بودن یک کار آفرین باشید کافیست، انتخاب با شماست که از امروز به فکر راه اندازی یک کسب و کار برای خود باشید یا خیر :
1- وقت آزاد : شاید در ابتدا شما مجبور باشید برای رونق کارتان وقت بیشتری صرف کنید و در قبال آن در آمد کمتری به دست آورید ولی بعد از مدتی این کسب و کار شماست که برای شما کار خواهد کرد و شما برای پرداختن به دیگر علاقیتان وقت بیشتری خواهید داشت. حتما این تجربه را داشته اید که در یک روز کاری در حالی که پشت میز خود نشسته اید با حسرت این تصورات در ذهن شما نقش بسته است که “ای کاش الان کنار دریا، در یک جاده جنگلی یا در مسیر کوهستان بودم”  و در همان حال رئیس شما در حال لذت بردن از تمام آن چیزهاییست که شما آرزوی آن را دارید
2- داستانی شنیدنی :  وقتی دیگران از شما سوال می کنند که به چه کاری مشغول هستید و شما پاسخ می دهید که کسب و کار خود را دارید، به راحتی می توانید برق اشتیاق را در چشمان آنها ببینید. آنها مشتاقانه خواهند پرسید که چگونه این کسب و کار را راه انداخته اید؟ چه قدر زمان برای راه اندازی آن صرف کرده اید؟ آنها چگونه می توانند مانند شما یک کار آفرین باشند و رمز موفقیت شما در راه اندازی یک تجارت چه چیز بوده است؟ شما در تمام محافل مرکز توجه و قصه گوی داستان خود هستید. زمانی که شما برای کسی کار می کنید افراد معمولا تمایلی به شنیدن قصه شما ندارند چون قصه شما هم مانند قصه آنها تکراریست.
3- حس لذت بخش رضایت : حتما شما هم تجربه ایجاد کردن یک چیز هر چند کوچک را دارید. بعد از آن چه حسی داشته اید؟ خلق کردن هر چیزی با موفقیت حس فوق العاده ای در آدم ایجاد می کند. وقتی شما یک کسب و کار خلق می کنید و به کارمندان خود نگاه می کنید که به واسطه نبوغ شما مشغول به کار هستند می توانید با غرور به خود بگویید “من این کار رو کردم”. یکی از مهم ترین فاکتورهایی که افراد برای خوشبخت بودن برشمارده اند رضایت از کاریست که انجام می دهند.
4- تضمینی برای آینده: اگر شما یک دکتر، مهندس یا کارگر ساختمان باشید تقریبا محال است که بتوانید بعد از خود این حرفه را برای فرزندان یا همسر خود بر جای بگذارید. ولی زمانی که شما یک کسب و کار داشته باشید می توانید آن را به نسل های بعد از خود منتقل کنید و آینده انها را تضمین نمایید. و البته به آن چه کرده اید افتخار کنید چون شما خالق آن بوده اید.
5- امنیت شغلی : همیشه یکی از بزرگترین دغدغه های یک فرد شاغل امنیت شغلیش است. اینکه آیا در پایان سال قرار داد او تمدید می شود یا خیر؟ آیا ممکن است در این تعدیل نیرو نام او هم جزو افراد اخراجی باشد یا خیر؟ اگر شما رئیس خودتان باشید آیا بازهم این دغدغه را خواهید داشت؟
6- دایره بزرگ دوستان : یکی از مهم ترین ویژگی هایی که کار آفرینان موفق دارند تمایل به برقراری ارتباط با دیگران است. آنها دوست دارند با سایر افراد موفق در ارتباط باشند، به تجربیات آنها گوش بدهند و با آنها در مورد موفقیت ها و ضعف هایشان صحبت کنند. شما با راه اندازی یک کسب کار دایره دوستان خود را نیز بزگتر و با کیفیت تر خواهید کرد و از گذراندن وقت در کنار آنهایی که مانند شما فکر میکنند بسیار لذت خواهید برد. توجه کرده اید که کار آفرینان و افراد موفق اکثرا همدیگر را می شناسند و با هم دوست هستند؟
7- جاودانگی : خیرترین افرادی که شما در زندگی خود دیده اید چه کسانی هستند؟ بیل گیتس رئیس افسانه ای مایکروسافت به همراه همسرش از سال 2006 تا کنون 23.7 میلیارد دلار صرف امور خیریه کرده اند. همواره کار آفرینان موفق در صف ابتدایی کمک به دیگران هستند. زمانی که شما یک کسب و کار موفق داشته باشید در کنار کمک به سایر افراد برای رسیدن به اشتغال و کسب یک حرفه، می توانید به بنیادهای خیریه و غیر انتفاعی نیز کمک نمایید و یا اسپانسر یک کار تحقیقاتی شوید و از این طریق به گسترش رفاه و علم در کشور خود کمک نمایید. یک اثر جاودانه و ماندگار از شما برای آیندگان، آنچه که همیشه به واسطه آن از شما به نیکی یاد می کنند.
8- مهارت و تخصص : شما برای پیشبرد و گسترش تجارت خود باید همواره در حال یاد گرفتن باشید. این یاد گرفتن و آموزش با آنچه شما در مدرسه یا دانشگاه آموخته اید خیلی متفاوت خواهد بود. در مدرسه یا دانشگاه شما مجبور هستید آنچه که نمی دانید چه استفاده ای از آن خواهید کرد را بیاموزید و این احساس خوبی در شما ایجاد نمی کند. ولی زمانی که شما برای پیشرفت و ارتقای کارتان به دنبال آموختن می روید و سپس نتیجه آن را در کار خود مشاهده می کنید اشتیاق شما برای آموختن بیشتر می شود و نه تنها این آموختن را با اجبار انجام نمی دهید بلکه از آن بسیار هم لذت می برید. و بعد از مدت کوتاهی شما یک متخصص در حرفه خود با دانش بسیار بالا و البته عملی و کاربردی خواهید بود. حتی این دانش هم می تواند برای شما پولساز باشد.
9- استقلال مالی : اگر هیچ کدام از موارد بالا را هم به عنوان دلیل شروع یک کسب و کار قبول نداشته باشید همین یک مورد برای اینکه از همین امروز به فکر راه اندازی یک کسب و کار باشید کافیست. با راه اندازی یک کسب و کار شما هیچ وقت این دغدغه را نخواهید داشت که در انتهای برج منتظر کارفرمای خود باشید که حقوق شما را با تاخیر و البته پس از کسورات خواسته و ناخواسته به حساب شما واریز نماید و یا در انتهای سال به میزان افزایش حقوق خودتان و تنظیم کردن آن با افزایش سرسام آور قیمت ها فکر کنید. شما ارباب خودتان هستید و این کسب و کار شما و نبوغی که در آن به خرج می دهید است که تعیین می کند چه قدر در آمد داشته باشید.


اگر تصمیم خود را برای راه اندازی یک کسب و کار گرفته اید وقت آن است که حرکت به سمت هدفتان را شروع کنید

 

 راه اندازی کسب و کار

6 گام اساسی که در راه اندازی کسب و کارتان به شما کمک می کند


انجام دادن هر کار جدید خصوصا تغییر نحوه زندگی کاری و راه اندازی یک کسب و کار همواره با ترس همراه است. اگر شما هم با این حس رو به رو هستید نگران نباشید این ترس فقط  مختص شما نیست و همه کسانی که در حال حاضر در کسب و کار خود موفقند این ترس ها را تجربه کرده اند. حال سوال این است که چگونه می توان بر این ترس غلبه کرد؟ ترس همیشه به خاطر ناشناخته بودن مسیر است و اگر شما مسیر را برای خود روشن کنید راحت تر می توانید به هدف خود برسید. این 6 گام به شما در روشن کردن مسیر بسیار کمک خواهد کرد :
گام اول : مشخص کنید که چرا می خواهید یک کسب و کار راه اندازی کنید
اولین کاری که باید بکنید این است که هدفتان را به طور واضح مشخص کنید. با خودتان رو راست باشید و دلایلی که می خواهید از امروز یک کسب و کار جدید را شروع کنید را برای خود روشن کنید. حتی توصیه ما به شما این است که این اهداف را یادداشت کنید و در جایی قرار دهید که در روز چندین بار بتوانید آنها را ببینید. نیرویی که رسیدن به این اهداف در شما ایجاد می کند در مواجهه با مشکلات بسیار می تواند به شما کمک کند. دلهره را کنار بگذارید و با نیروی اراده برای رسیدن به هدفتان اولین قدم را بردارید. هر زمان که احساس ضعف یا خستگی کردید دوباره اهداف خود را مرور کنید و ببینید برای رسیدن به چه چیزی این مسیر را برگزیده اید. نتیجه شگفت انگیز خواهد بود، پس از هر بار مرور اهدافتان شما در خود نیرویی عجیب برای جلو رفتن احساس خواهید کرد. اگر هنوز برای شروع این مسیر به یقین نرسیده اید اینجا را مطالعه کنید.
گام دوم : نوع کسب و کاری که می خواهید راه اندازی کنید را مشخص کنید
دومین گام انتخاب نوع کسب و کاری است که می خواهید راه اندازی کنید. زمانی که من با افراد در مورد تصورشان در مورد راه اندازی یک کسب و کار صحبت می کنم بسیاری از آنها فکر می کنند که راه اندازی یک کسب و کار یعنی اختراع کردن یک چیز جدید یا عرضه یه محصول نو آورانه، بعد با نا امیدی با خود می گویند من توانایی همچین کاری را ندارم. در صورتی که اگر به دنیای اطراف خود نگاه کنید درصد بسیار ناچیزی از کسب و کارها نو آورانه هستند. بسیاری از آنها همان محصولات موجود را به طریقی دیگر عرضه می کنند. یک مثال ملموس بستنی دومینو است. وقتی محصولات این شرکت را که حدود یکسال است در این عرصه به طور جدی وارد شده است با رقیب با قدمت خود یعنی میهن مقایسه می کنید هیچ تفاوت فاحشی بین آنها نمی بینید ولی دومینو وارد بازار شد و همان محصول قبلی را به بازار فقط به شکلی جدید عرضه کرد و در حال حاضر رقیبی جدی برای میهن باسابقه محسوب می شود.
به اطراف خود به دقت نگاه کنید ببینید دوست دارید وارد چه حوزه ای بشوید. مثلا در حوزه مواد غذایی، پوشاک، لوازم منزل، حوزه الکترونیک و یا ….
برای این انتخاب ابتدا حوزه های کاری مختلف را برای خود لیست کنید و سپس به سوالات زیر به دقت پاسخ دهید :
•    چه قدر به این فیلد کاری علاقه مندم؟
فیلدی را انتخاب کنید که به کار در آن علاقه مندید
•    آیا آنچه که من عرضه میکنم یک نیاز ضروری برای مشتریان است یا یک نیاز ثانویه؟
با توجه به اوضاع اقتصادی کشور کالاهای ضروری در اولویت قرار دارند
•    بزرگی بازاری که می خواهم وارد آن شوم چه قدر است؟
بازاری را انتخاب کنید که طیف وسیعی از مشتریان را در بر بگیرد
•    آیا بازار هنوز کشش لازم را دارد یا اشباع شده است؟
بازارهایی با رقابت فشرده برای شما که اولین تجربه خود را پشت سر می گذارید مناسب نیست
•    برای راه اندازی یک کسب و کار در این حوزه به چه قدر سرمایه نیاز است؟
برای شروع کسب و کاری را انتخاب کنید که راه اندازی آن سرمایه زیادی نمی خواهد
گام سوم : برای خود یک نقشه تجاری  تهیه کنید
احتمالا با شنیدن عبارت Business Plan الان اخم های شما در هم رفته است و در حال این گفتگوی درونی با خود هستید : “اینم یه مقاله غیر کاربردی دیگه با کلمات قلمبه سلمبه” ولی اصلا نگران نباشید. Business Plan یا نقشه تجاری هیچ چیز عجیب و پیچیده ای نیست ولی وجود آن یکی از مهمترین  ضروریات راه اندازی یک کسب و کار است. نقشه تجاری به شما کمک می کند که شرایط کسب و کار را برای خود روشن کنید و بتوانید در آینده میزان دسترسی به اهدافتان را بسنجید. برای نوشتن یک Business Plan کافیست به سوالات زیر پاسخ دهید :
کسب و کار شما چه برتری ای نسبت به کسب و کارهای مشابه دارد؟ چه میزان سرمایه برای راه اندازی کسب و کارتان نیاز دارید؟ هزینه های جانبی (ثابت و متغیر) چه قدر هستند؟ بازار هدف شما کدام مشتریان هستند؟ قیمت و سود محصولاتی که می خواهید عرضه کنید چه قدر است؟ چه میزان باید فروش داشته باشید تا هزینه های اولیه پوشش داده شود؟ بعد از چه مدت به سود آوری خواهید رسید؟ محصول شما چگونه به دست مشتری خواهد رسید؟
گام چهارم :  رقیبان خود را بشناسید
حال که نسبت به شرایط کار خود اطلاعات لازم را کسب کردید باید به سراغ رقبا بروید و وضعیت رقبای خود در بازار را بررسی کنید. تقریبا شما هیچ تجارتی را نمی توانید راه اندازی کنید که در آن بدون رقیب باشید. نکته اساسی این است که تعداد رقبای شما به نسبت بزرگی بازاری که وارد آن شده اید چه قدر است؟ ممکن است تعداد رقبا در یک بازار زیاد باشد ولی این بازار این قدر بزرگ باشد که هنوز ظرفیت برای ورود به آن بسیار باشد.
گام پنجم : مقدمات لازم برای شروع کسب و کارتان را مشخص کنید
در این مرحله باید مشخص کنید که برای شروع کارتان به چه چیزهایی احتیاج دارید. اگر احتیاج به مکانی برای راه اندازی کسب و کارتان دارید باید مکان و ابعاد آنرا مشخص کنید. اگر کسب و کار شما الکترونیکی است باید مشخص نمایید سایت اینترنتی شما چگونه راه اندازی و پشتیبانی می شود. وسایل و ابزار لازم برای شروع کسب و کارتان چه چیزهایی می باشند و چکونه باید آنها را تهیه کنید و هر آنچه که برای شروع کار به آن نیازمندید را تعیین نمایید.
گام ششم : آستین ها را بالا بزنید و کسب و کار خود را شروع کنید
به شما تبریک می گویم اگر تا این مرحله پیش آمده اید پس تنها یک گام برای وارد شدن به دنیای مهیج تجارت فاصله دارید. اینکه آنچه را که گرد آورده اید و اطلاعاتی را که کسب کرده اید عملی کنید. یک نکته اساسی برای شروع هر کسب و کاری وجود دارد و آن تلاش و خواستن است. تصور نکنید که برای راه اندازی تمامی کسب و کارها به سرمایه زیاد یا یک ایده فوق العاده نیاز است. شما حتی با همین پس انداز  اندک خود می توانید یک کسب و کار کوچک راه بیندازید و سپس با تکیه بر آموزش و تجربه ای که اندوخته اید آنرا گسترش دهید. مهم این است که بخواهید شروع کنید و برای این خواستن خود تلاش کنید و وقت و انرژی صرف نمایید. از مشکلات نترسید و ایمان داشته باشید که آنها که یاد میگیرند و از آموخته های خود استفاده کنند موفق خواهند بود.

منبع: رايانمهر

 

 

عظيم هاشيم پرمجي رييس شركت با مسئوليت محدود ويپرو و يك تاجر هندي و يك بشر دوست مي باشد. راهبري شركت براي 4 دهه اورا به عنوان يك رهبر و پيشرو در زمبنه نرم افزار در هند تبديل كرده است.

مدير شركت ويپرو و كارافرين نمونه
مطابق با ارزيابي هاي فوربز(2014) او هم اكنون چهارمين ثروتمند هندي و نفر 61  در رده جهاني با ثروتي معادل 3/15 ميليارد دلار مي باشد.
در سال 2000 او بعنوان بيستمين قدرتمند در آسيا توسط آسيا ويك معرفي گرديد و در سالهاي 2004 و 2011 دو بار توسط مجله تايم در ليست 100 مرد با نفوذ قرار گرفت.
او هم اكنون صاحب 75% از سهام ويپرو، یکی از بزرگترین صادرکنندگان نرم‌افزار در هند است. شرکتی که بیش از ۱۰۰۰۰۰ کارمند دارد و درآمد سالانه‌ی آن ۷ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار تخمین زده شده است. و همچنين در یک بنیاد غیرانتفاعی  بنام سرمايه گذاري پرمجي به میزان یک میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کرده است

زندگي نامه كارآفرين برتر و مدير شركت ويپرو در هند

صفحه1 از3

تعداد بازدید

بازدید امروز4
بازدید ديروز96
بازديد هفته282
بازديد ماه1398
کل بازدید108401

تعداد کاربران آنلاین

1
نفر

سه شنبه, 28 دی 1395 01:12

انتخاب راهکار مناسب

Ultimate Browsers Supportشرایط هر سازمان یک شرایط خاص و منحصر به فرد است. مجموعه جامع ما شامل نرم افزارهای مختلفی می شود که نیاز هر شرکت یا سازمان را برطرف کند. مهم نیست که سازمان شما خصوصی است یا دولتی،‌برای رفع نیاز شما نرم افزار های مناسب در مجموعه ما وجود دارد. برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت راهنمایی در انتخاب نرم افزار مناسب می توانید با متخصصان ما مشورت کنید.

 

نیازسنجی و مشاوره

Native RTL Supportکارشناسان بخش بازایابی و فروش ما آماده اند که در هر زمان و با توجه به شرایط و ضوابط سازمان شما اطلاعات لازم و ضروری را در جهت شروع همکاری را در اختیارتان قرار دهند. در این مرحله با کمک کارشناسان ما مشکلات موجود در سازمان شما شناسایی شده و بر اساس آن مشکلات راه حل مناسب به شما ارائه خواهد شد. در صورت درخواست شما می توانیم در محل سازمان شما دموی نرم افزار خود را ارائه کنیم.

 

Go to top